وبلاگ شهرحسامی
 

یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.

دو با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .

سه همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرجنکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید.

چهار وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد.

 پنج وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

شش قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

هفت به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

هشت هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .

نه عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

ده در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

یازده مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

دوازده آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

سیزده وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"

چهارده به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند.

پانزده وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "

شانزده وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

هفده این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

هجده اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

نوزده وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید.

بیست وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .

بیست و یک زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید

[ چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۲ ] [ 23:48 ] [ احسان(مدیریت) ]


باز هم بارش برف در شهر حسامی برای دومین بار در زمستان 









موضوعات مرتبط: عکس، رویدا های شهر حسامی
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۶ ] [ 16:30 ] [ روح الله اسدی ]

از نظر توپوگرافی روستای حسامی دارای شیب عمومی شمال ـ جنوبی می باشد ولی شیب با جهت غربی ـ شرقی نیز دربعضی از محله ها دیده می شود. این روستا چون در دشت واقع شده است،دارای شیب تندی نیست.

این روستا به تبعیت ازآب وهوای منطقه سرچهان، در زمستان دارای اقلیم سرد ونسبتاً پر باران (سالهای پرباران)است .بارندگی های زیاد توپوگرافی روستا را تحت تأثیر خود قرارمی دهد. حسامی وسرچهان تحت تأثیر جبهه های مدیترانه ای وسیستم های کم فشارمی باشدوقسمت اعظم بارندگیها به صورت برف است. سرچهان وبالطبع حسامی چون در حاشیه  رشته کوه زاگرس واقع شده، دارای زمستانهای سرد وتابستانهای خنک می باشند. مردم حسامی سردترین روزهای سال را در ماههای دی وبهمن وگرمترین روزهای سال را در تیر ماه سپری می کنند.

میانگین دمای حسامی از 35 درجه در تیرماه و14- در جه دردی وبهمن ماه متغیر است. متوسط رطوبت نسبی هوا 49% می باشد وحداکثرسرعت باد در حسامی 25 کیلومتردر ثانیه می باشد.


موضوعات مرتبط: رویدا های شهر حسامی، معرفی روستای های سرچهان
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۵ ] [ 21:47 ] [ احسان(مدیریت) ]

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰ ] [ 22:44 ] [ احسان(مدیریت) ]

کسی که . . .

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.

کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.

کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.

کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.

کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.

کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است.

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۰۳ ] [ 20:49 ] [ احسان(مدیریت) ]

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود..او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....

 

  زن نظافتچى


 من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»

من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود... امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟

من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟

استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.  

 
 مانعى در مسير


 در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد.. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند...

 سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

هر مانعى، فرصتى

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۰۳ ] [ 20:46 ] [ احسان(مدیریت) ]

 چند درس مهم

درس اول :

 

یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم منشی می پره جلو و میگه: اول من، اول من!

من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم!

پوووف! منشی ناپدید میشه ...

بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من، حالا من

من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه

بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه

مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتیجه اخلاقی : همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !

 

درس دوم :

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش
راهبه سوار میشه و راه میفتن.

چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه!
راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس
۱۲۹ رو به خاطر بیار !

کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه. چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده !

راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!!

کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه
بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس
۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی!!!

نتیجه اخلاقی : اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی !

 

  درس سوم :

یه شب خانم خونه به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه كه دیشب مجبور شده خونه یكی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه!

شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچكدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیكنن!

یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه كه دیشب مجبور شده خونه یكی از دوستهای صمیمیش (مذكر) بمونه!

خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه : ۱۵ تاشون تایید میكنن كه آقا تمام شب رو خونه ی اونا مونده! ۵ تای دیگه حتی میگن كه آقا هنوزم خونه اونا پیش اوناست !!!

نتیجه اخلاقی : یادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری برای همدیگه هستند !

 

      درس چهارم :

یه مرد ۸۰ ساله میره برای چكاپ. دكتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زایمانش میرسه، نظرت چیه دكتر؟!

دكتر چند لحظه فكر میكنه و میگه: خب بذار یه داستان برات تعریف كنم. من یه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمیده. یه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل! همینطور كه میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شكارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و .. بنگ!

 پلنگ كشته میشه و میفته روی زمین!!!

پیرمرد با حیرت میگه: این امكان نداره! حتما یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!

دكتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا منظور منم همین بود !!!

نتیجه اخلاقی : هیچوقت در مورد چیزی كه مطمئن نیستی نتیجه كار خودته ادعا نداشته نباش !

 

درس پنجم :

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد!

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت: "اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم و برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم".

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد ...

نتیجه اخلاقی : خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که وقت نداریم به ندای قلبمان گوش کنیم، او مجبور می شود بگونه ای عمل کند که شاید به مزاقمان خوش نیاید ... در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور ....

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۰۳ ] [ 20:40 ] [ احسان(مدیریت) ]

آدم های بزرگ، آدم های کوچک

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند.

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند.

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند.

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند.

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند.

آدم هاي كوچك بي دردند.

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند.

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند.

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند.

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند.

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند.

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند.

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد.

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند.

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

آدم هاي كوچك مسئله ندارند.

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند.

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند.

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۳۱ ] [ 20:28 ] [ احسان(مدیریت) ]

در بیکرانه ی زندگی ۲ چیز است که افسونم می کند
آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست
و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست.


هر موجودی در طبیعت “آنچنان است که باید باشد”
و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست


از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه برم


من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.


مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ ] [ 18:13 ] [ وحید ]

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميکشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاکي است که بر کتابهاي فروش نرفتهء يک کتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ که روزنامه هاي برگشتي را خرد ميکند ......

فقر ، کتيبهء سه هزار ساله اي است که روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است که از پنجره يک اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميکشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر کردن نيست ..

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر کردن است ..

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ ] [ 17:43 ] [ وحید ]

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

 

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

 

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

 

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

 

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

 

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

 

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

 

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

 

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

 

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

 

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

 

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

 

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

 

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

 

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

 

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

 

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛


ارسالی توسط دوستان


بزا منم بگم"فقر اونه که تو خوابگاه جز سیب زمینی چیز دیگه ای نخوری وژولات و و بزاری برا خریدن وسایل آرایشی که شاید تو خیابون فقط یکی بهت بگه خوشگلی ........بچه ها اگه رفتید دانشگاه به شکم هاتون برسید و ارایش بدون قیافه معنا ندارد متاسفم خانوما آرایش نکنید وقتی از خونتون میان بیرون خواهشا


[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ ] [ 20:8 ] [ احسان(مدیریت) ]
[ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۷ ] [ 17:37 ] [ حسین امیری ]
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ] [ 14:20 ] [ حسین امیری ]

فیلم سخنان رئیس مجلس خطاب به احمدی نژاد در جلسه


استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی


لاریجانی خطاب به احمدی نژاد: هرچه دارید رو کنید/ شما که مرتب بگم


 بگم می کنید، خوب شد این حرفها را زدید که مردم شخصیت تان را


 بهتر بشناسند/من هم بلد بودم از صحبتهای برادرتان درمورد ارتباط


 اطرافیانتان با منافقین فیلم بگیرم



جهت مشاهده فیلم اینجا کلیک نمائید


 

جهت مشاهده متن های سخنرانی اینجا کلیک نمائید


[ دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ ] [ 17:9 ] [ احسان(مدیریت) ]
نام ایستگاه مقدار بارش به میلیمتر
جشنیان ۲۶۸
سیمکان ۲۵۱
مزایجان ۲۲۰
باغ صفا ۲۱۷
 کره ای ۱۷۹
حسامی ۱۸۰
شهر بوانات ۱۷۰
منج ۹۱
به نقل از وبلاگ نگاهی گذرا به اقلیم بوانات(آقای رضایی)
موضوعات مرتبط: عکس، رویدا های شهر حسامی، معرفی روستای های سرچهان
[ جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ ] [ 19:7 ] [ حسین امیری ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف معرفی شهر حسامی ساخته شده است. و در موضوعات مربوط به رویدادهای شهر حسامی و مناسبت های خاص مطلب میزند. برای ارائه مطالب خود لطفا مطالب خود را به این ادرس ایمیل کنید تا با نام شما ثبت گردد.((ehsanzare67@yahoo.com))
ehsanzareh@iran.ir
ehsanzare@iranir
ehsanzare5@gmail.com
خرید کارت شارز
http://www.elkapos.com/InternetUsers/EndUser/mobilecharge.aspx?brkid=10695
برچسب‌ها وب
امکانات وب